محمدتقى نورى
394
اشرف التواريخ ( فارسي )
شبستان سپهر خزيد و مشترى از نهيب رزمآزمايان و بروق شمشير دلاوران عصابهء پرهيز بر سر مىكشيد . « 1 » ز آواز اسب و خروش سوار * فشافاش پيكان زهر آبدار شير شرزه در آجام و پلنگ دمنده « 2 » در كنام بر خود بلرزيد و ثعبان در شكاف كوه و تمساح در قعر بحر نهان گرديد . رزم قزلباش و افغان و پيكار دلاوران ايران و كابلستان را به نوى داستان پرداختن و هنگامه گرم ساختن ضرور و در كار نيست . ( 159 ب ) شعر « 3 » با كبك تو دانى چه كند مخلب شاهين * با گردن آهو چه كند پنجه شيران قوّادان لشكر و دلاوران صفدر چون خيرگى خصم بداختر را « 4 » مشاهده نمودند ، پا را به ميدان مجاهده افشرده ، به هيئت اجتماعى با تيغ و خنجر رو به دشمن آورده ، كشش و كوششى مردانه كردند . چون همواره لطف ايزدى قايد افواج نصرتپژوه و فتح و ظفر از اقبال پادشاه اسلامپناه فريدونفر و شهزادهء آزادهء بلنداختر مقدمهء اجناد كوه شكوه مىباشد ، نسيم نصرت و بهروزى بر پرچم علم اژدهاپيكر وزيده ، اعلام ثبات و قرار و اقدام تشبث و اصطبار خصوم ميشوم از صدمات متواترهء « 5 » جنود مسعود متزلزل و نگونسار [ و ] سران و صناديد فراعنه ناچار با كمال اضطرار بىاختيار عنانگراى وادى فرار ( 160 الف ) و رهنورد ديار ادبار گرديدند . فوجى از دليران معبر مأمن غوريان را كه محل استظهار و طريق فرار آن گروه مهزوم بود به سدّ آتشين تيغ و تفنگ مسدود و ابواب فلاح و نجاح آن فرقهء شوم را مشدود و بنابراين اكثرى از آنها در بيابان طوفانزاى افتاده ، جمعى كثير مقتول « 6 » و جمى غفير اسير و دستگير گرديده ، بقية السيف « 7 » زخمى و مجروح ، با « 8 » افغان و خروشان گريزان به هرات و خود را به هزار گونه مشقّت از آن درياى بلا به ساحل نجات كشيدند . متجلّدان لشكر به تكاميشى هزيمتيان پرداخته صحرا و هامون را از اجساد قتيلان پشته و تيغ گندنا پيكر را از خون كشته ارغوانىرنگ و لالهگون مىساختند .
--> ( 1 ) . مج : كشيد . ( 2 ) . ملك : « دمنده » ندارد . ( 3 ) . ملك : ندارد . ( 4 ) . مج : « را » ندارد . ( 5 ) . مج : متواتر . ( 6 ) . مج : قتيل . ( 7 ) . مج : بقية الاسياف . ( 8 ) . مج : « با » ندارد .